نمی دانم نمی دانم
که بعد از من چه خواهد شد
نمی دانم کدامین کودک عاشق
به روی قبر تنهایم
کند لی لی
کند بازی
بچیند تک گل قبرم
دهد هدیه
به مامانش
**********
نمی دانم نمی دانم
نمی دانم نمی دانم
**********
نمی دانم که بعد از من
به روی قبر تنهایم
کسی آید
کسی گرید
کسی نام مرا داند
کسی از عشق من داند
کسی از عشق من پرسد
کسی داند که من آواره و تنها
به زیر خاک ها خفتم
کسی گوید که ای عاشق
دلت بر قبر تو گرید
**********
نمی دانم نمی دانم
نمی د انم نمی دانم
**********
نمی دانم
فروغ قلب بیمارم
کدامین جا به غمازه هست
نمی دانم دلم را من کجا دادم به دامانش
نمی دانم که در افکار زیبایش
هنوز نام مرا داند
هنوز عشق مرا خواند
نمی دانم که او داند
که من حتی در این برزخ
بدادم دل به چشمانش
نمی دانم
نمی دانم
نمی دانم

نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 10:55 موضوع | لینک ثابت

سلام فقط سلام میکنم دلم تنگه
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت

سلام ای نازنین خوب و زیبا
نمی گیری سراغی از دل ما
نمی پرسی تو حال شاپرکها
نمی گویی کجایند قاصدک ها
چرا دیگر نمی آیی کنارم ؟
بگو با تو چه کردم ای نگارم؟
بگو یارا چرا از من بریدی؟
مگر جانا تو عشق من ندیدی؟
به یاد آور شکوه لحظه هارا
صداقت را وفا را خنده ها را
به یاد آور صفای بی دلی را
همان دوری و رنج و یکدلی را
اگر مهتاب گشته همدم تو
چرا آمد شبانگاهان غم تو؟
چرا و صد چرا ای نازنینم؟
بدان تا بودم و هستم همینم
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت

عشق يعني پاكي و صدق و صفا خودشناسي حق شناسي از وفا
عشق يعني دور بودن ازخطا بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق يعني نفس را گردن زدن پاك و طاهر گشتن روح و بدن
عشق يعني صيقل زنگار دل ديدن اسرار غيب در جام دل
گفتمش آغاز درد عشق چيست ؟
گفت آغازش سراسر بندگيست
گفتمش پايان آن را هم بگو
گفت پايانش همه شرمندگيست
گفتمش درمان دردم را بگو
گفت درماني ندارد بي دواست
گفتمش يك اندكي تسكين آن
گفت : تسكينش همه سوز و فناست
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 18:48 موضوع | لینک ثابت

ميشه خدا رو حس كرد تو لحظه هاي ساده
تو اضطراب عشق و گناه بي اراده
بي عشق عمر آدم بي اعتقاد مي ره
هفتاد سال عبادت يك شب به باد مي ره
وقتي كه عشق آخر تصميمشو بگيره
كاري نداره زوده يا حتي خيلي ديره
ترسيده بودم از عشق عاشق تر از هميشه
هر چي محال ميشد با عشق داره ميشه
عاشق نباشه آدم حتي خدا غريبس
از لحظه هاي حوا هوا مي مونه و بس
نترس اگه دل تو از خواب كهنه پا شه
شايد خدا قصتو از نو نوشته باشه
وقتي كه عشق آخر تصميمشو بگيره
كاري نداره زوده يا حتي خيلي ديره
ترسيده بودم از عشق عاشق تر از هميشه
هر چي محال ميشد با عشق داره ميشه
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 9:56 موضوع | لینک ثابت

هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی و گر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 10:11 موضوع | لینک ثابت

هيچ كس اشكي براي ما نريخت
هر كه با ما بود از ما مي گريخت
چند روزيست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يك غزل آمد كه حالم را گرفت:
ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنكه مي پنداشتيم
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 10:9 موضوع | لینک ثابت
شاید آن روز که سهراب نوشت
تا شقایق هست
زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت:
هر گلی هم باشی
چه شقایق چه گل پیچک و یاس
<<زندگی اجبارست>>
شعری از شاعر جوان و هنرمند((سپهر جون))
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 9:38 موضوع | لینک ثابت
شايد حضورش هيچ باشد
نه معناي عشق
نه مفهوم وصل
نه تعهد
نه تعلق
نه حتي تثبيت يك مالكيت قانوني
اما
حضوريست زيبا
به زيايي يادها و خاطره ها
به قشنگي احساس ها
حس عشق و دلدادگي
حس تعلق و وابستگي
حتي حس مالكيت
مالكيت ملكي به وسعت دل
و گستردگي احساس
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 9:46 موضوع | لینک ثابت
مي رفتم در كوچه باغ بزرگ طبيعت
با كوله باري سنگين
ميرفتم
با يادها, يادگارها
با مرگ صد بهار و هزاران پاييز
مي رفتم تا دفن كنم
با اشكي بدرود بگويم همه را
آنگاه آسوده زندگي آغاز كنم
در عمق جنگل گوري كندم
در ديارگاه
آنجا كه ميعاد عاشقانه كوه و درياست
گور مي كندم اما
انگار
مژه ام مي كاويد كه چنين سخت مهيا مي شد
و شايد هنوز مي ترسيدم
دفن يادگارها هرگز سهل نيست
سرانجام دفن كردم همه را
حالا ديگر در كوچه باغ بزرگ طبيعت
من بودم و نقاش ازلي
كه به شادي از رهاييم
شكوهي ميداد آسمان را با ابر
حتي خورشيد را گردانيد تا حرم آنرا از من دور كند
به خيال آرامم كرد
آنگاه آهسته در گوشم گفت:
بي نيازي؟
خوشبخت؟
گفتم :نه
عشق مي خواهم
نا اميد بيرونم كرد از بهشت!
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت
زير اين سقف کبود
راز ماندن در چيست ؟
گفت: دررفتن من
کوه پرسيد :و من؟
گفت :در ماندن تو
بلبلي گفت:ومن؟
خنده اي کرد و گفت:
در غزلخواني تو
آه از آن آبادي
که در آن کوه رود
رود مرداب شود
ودر آن بلبل سر گشته سرش را به گريبان ببرد
ونخواند ديگر
من و تو بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز
در خواندن من ماندن تو رفتن ياران سفر کرده ی مان نيست بدان
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 16:53 موضوع | لینک ثابت
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود ...
کاش بودی تا نگاه خسته ی من
بی خبر از موج و دریاها نبود...
کاش بودی تا دو دست عاشقم
غافل از لمس گل مینا نبود...
کاش بودی تا زمستان دلم
این چنین پر سوز پرسرما نبود...
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعدتو این زندگی زیبا نبود...
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت
خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت
اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه
حالا دلت لرزيد ؟
حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟
حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري...
تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ...
پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري
اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني
آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد...
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت
چرا وقتی که آدم تنها میشه، غم وغصش قدریک دنیا می شه؟
می ره یک گوشه پنهون می شینه،اونجا رو مثل یه زندون می بینه
غم تنهایی اسیرت می کنه،تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در می زنه
یاد اون شبها می یفتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من ویار....
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه،
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باز داره زاغ ابرارو چوب می زنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه!
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 11:28 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت

همش مال تو ![]()
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت
امروز می خوام چند تا عکس از بازیگر زیبای هند پریتی زینتا بزارم امیدوارم خوشتون بیاد



نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:23 موضوع | لینک ثابت

وقتی گلدون خونمون شکست
پدرم گفت: قسمت این بود...
مادرم گفت:هیف شد...
خواهرم گفت: قشنگ بود...
داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......
اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود..
***
توي زندگی 3 راه رو دنبال کن:
1.دوست داشتن را براي يک تجربه
2.عاشق شدن رو براي يک هدف
3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت!!
***
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست،
وفا آنست که نامت را همیشه روی لب دارم
***
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 11:5 موضوع | لینک ثابت
کاش دلی نداشتم از اول...

عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعنب ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لخظهها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يک سوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت

وقتي از تو دل بريدم جز خودت چيزي نديدم
پي هر كسي كه رفتم آخرش به تو رسيدم
حالا كه رفتم و گشتم مي بينم تكي تو دنيا
نميشه تو رو عوض كرد حتي با شباي رويا
اسمتو ،عشقه تو رفته تو رگ و تو خون و ريشه
يادته خواستي بمونم ناله كردم كه نمي شه
جرم ما چي بود عزيزم كه ما رو قربوني كردن
خودشون رهان و آزاد ما ها رو زندوني كردن
حالا كه رفتم و گشتم مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوض كرد حتي با شباي رويا
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 9:12 موضوع | لینک ثابت
نفرينم کنيد! به تکرار خطاهاي عاشقانه ي تاريخ مرا نفرين کنيد، به جرم اظهار ملتمسانه ي عشق نفرينم کنيد، مرا نفرين کنيد، مرگم را بخواهيد، 9 بار، روز بعد 8 بار... و روز آخر يکبار با تمام وجود نفرينم کنيد؛ بگذاريد شيطان غريو شادي سر دهد، نفرينم کنيد پيش از آنکه مقدساتم نفرينم کنند، بخاطر مادرم هم که شده نفرينم کنيد، نفرينم کنيد بخاطر يکبار عاشق شدن، نفرينم کنيد بخاطر خواهراني که عاشقم نمي شوند، نفرينم کنيد بخاطر يکتاياني که دير يا زود به ستوه مي آيند، مرا نفرين کنيد، مرا نفرين کنيد پيش از آنکه مي دانيد دعاهايتان مستجاب نمي شود...
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 15:4 موضوع | لینک ثابت
خسته شدم
دیگه ازدست تو و ترانه هات خسته شدم
دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم
چه جوری بگم هنوز خیلی وست دارم ولی
انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم
منی که عمر و زندگیم تو چشمای تو بود
باورت نمیشه از رنگ چشات خسته شدم
انقدر واست میمیرم واسه من تب می کنی؟
حق دارم از این دل بی اعتنات خسته شدم
تو خودت منو نخواستی من گناهی ندارم
از دس اون چشای دور از وفات خسته شدم
ای خدا اینو فقط من و تو و اون می دونیم
نشونم بده یه جور راه نجات خسته شدم
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 21:6 موضوع | لینک ثابت
شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟
شوهر: Bad command or File name.
زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied.
زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch.
زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر: By Default.
زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.
شوهر: Hard Disk Full.
زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟
شوهر: Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چی؟
شوهر: Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئیست؟
شوهر: The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User.
زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
نکته ی اخلاقی : به همون کورو کچلایی که میان خواستگاریتون اکتفا کنید شوهر برنامه نویس واسه چی میخوای؟
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت
هیچ می دانی؟
زندگی ساعت تفریحی نیست
که فقط با بازی
یا با خوردن آجیل و خوراک
بگذرانیم آن را
هیچ می دانی آیا؟
ساعت بعد چه درسی داریم؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت
پیام
با من بیا نترس
من یک جنوبی ام
در فکر خوبی ام
با من بجز حماسه نگو
از من بجز تفنگ نخواه
زیرامعلمم
فرمانده ی من است
سنگر کلاس ماست
ما با گچ فشنگ
همواره بی درنگ نوشتیم:
«پیروز می شویم»
تخته سیاه ما
قلب سیاه دشمن اسلام است سلمان هراتی
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
سلام یک نفر از دوستان پرسیده بودند که جنوبی ها سبزه هستند؟
در جواب باید بگم همه جا سفید داره سبزه هم داره نمیشه گفت که همه ی جنوبی ها سبزه هستند ولی من و دوستام که جنوبی هستیم رنگ پوستمون سفیده یا میشه گفت بیشتر اهالی اینجا رنگ پوستشون گندمیه![]()
نوشته شده توسط مینا_ نازنین-سارا-الناز در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت